تبليغاتX
خانه ای ساخته ام پر عشق...
خانه ای ساخته ام پر عشق...
4 / 6 / 1388
 

 

سلام گل قشنگم:

امروز اولین ( آقای ) مفهوم و قشنگت رو گفتی

دل من و بابایی ضعف رفت

وقتی با اون خنده قشنگ میگی ( آقااااا ) آدم دلش میخواد درسته قورتت بده

ای بی دندون من !   دوستت دارم  

 

پ ن: از خدا میخوام حرف زدنت تو رو به خدا نزدیکتر کنه.

 

* محیای من اولین حرفی که زدی آقا بود

اینو توی تمام زندگیت فراموش نکن 

من اصلا این آقا گفتنت رو به حساب یه تلفظ کودکانه نمیذارم

تو میدونی و میفهمی که یه آقای عزیز و مهربونی هست

که همیشه باید به یادش باشی

باید خواست و اراده اونو به نظر و خواسته های خودت ترجیح بدی

و این یکی از رمزهای خوشبختیه .

 

 

|+|
نوشته شده توسط ( یکی مثل همه ) در سه شنبه 19 آبان1388 و ساعت 20:29
با کمی تاخیر البته ...

 

 

سلام

به زودی به روز میشوم

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط ( یکی مثل همه ) در سه شنبه 5 آبان1388 و ساعت 12:12
خدااااااااااااا........

 

 

به اینجا سربزنید

 

http://mydaniel.blogfa.com/

 

 و براش دعا کنید

 

 

|+|
نوشته شده توسط ( یکی مثل همه ) در سه شنبه 7 مهر1388 و ساعت 12:36
گاهی باید رفت ...
 

 

 

 

  

 

 

فکرامو کردم

گاهی باید رفت


پ ن : باید با خودم کنار بیام

فعلا خداحافظ.

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط ( یکی مثل همه ) در جمعه 6 شهریور1388 و ساعت 15:1
لالایی ...

 

     

کودک دلبندم

آسوده بخواب

که فرشتگان را گفته ام

از گهواره ات دور شوند

تا ترنم لطیفشان تو را بیدار نکند

و پروانه های باغ را سپرده ام

تا هنگامی که تو در خوابی

از این گل به آن گل پرنکشند

زیرا تو آنقدر لطیفی

که صدای پرهایشان را خواهی شنید.

من

ترانه های آرام لالایی را

آهسته برایت زمزمه خواهم کرد

و شیره جانم را

قطره قطره در کامت خواهم ریخت

و بیدار خواهم ماند

تا تو به خواب ناز فرو روی

وعطر نفسهای کوتاهت

چشمم را گرم کند

آنگاه هوشیارانه کنارت خواهم آرمید

و نفسهای کوتاه تو را

در تمام طول شب خواهم شنید...

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط ( یکی مثل همه ) در جمعه 6 شهریور1388 و ساعت 5:59